تحقیق جدید درباره prairie voles نشان میدهد که هورمون اکسیتوسین تنها در پیوندهای عاشقانه نیست بلکه در شکلگیری دوستیهای اجتماعی نیز نقش دارد؛ مطالعهای که به توضیح چگونگی آغاز روابط اجتماعی در این گونه میپردازد.
Prairie voles and social bonding: what oxytocin reveals
در prairie voles گیرندههای اکسیتوسین و نحوهٔ رهاسازی آنها بر انتخابهای اجتماعی تأثیر میگذارد. این پژوهش به توضیح تفاوتهای رفتاری بین وُلهای طبیعی و جهشیافته در زمینهٔ دوستیها میپردازد.
تحقیق جدیدی در دانشگاه برکلی نشان میدهد هورمون مشهور به «عشق»، اکسیتوسین، نقش مهمی در شکلگیری دوستیها هم دارد، نه فقط در پیوندهای عاشقانه یا رفتارهای والدینی 🧪🐭.
این هورمون در طول رابطه جنسی، زایمان، شیردهی و تعاملات اجتماعی در مغز آزاد میشود و به حس دلبستگی، صمیمیت و اعتماد کمک میکند؛ بههمیندلیل گاهی آن را هورمون «در آغوش گرفتن» یا «شادمانی» مینامند و روشهایی مثل تماس فیزیکی، گوش دادن به موسیقی یا ورزش برای افزایش آن توصیه میشود. با این حال، مطالعات اخیر روی موشهای زرد دشت (prairie voles) این تصویر ساده را پیچیدهتر کرده است.
پژوهشها نشان دادهاند که اکسیتوسین در نقش یک نورومودولاتور مغزی برای ایجاد پیوند طولانیمدت زوجی یا رفتارهای والدینی کاملاً ضروری نیست؛ اما وقتی سیگنالدهی اکسیتوسین مختل باشد، تشکیل این پیوندها کندتر اتفاق میافتد.
محققان بهخاطر شباهت رفتاری با انسان — از جمله تشکیل روابط باثبات و گزینشی — این گونه موشها را بررسی میکنند. در بسیاری از پژوهشها تمرکز بر پیوندهای زوجی است، اما آزمایشگاه بیری در دانشگاه برکلی بهطور ویژه به روابط همسن یا همنوع (معادل دوستیهای انسانی) علاقهمند است، چون میتواند به درک شرایط روانپزشکی انسانی مثل اوتیسم و اسکیزوفرنی کمک کند که بر توانایی شکلگیری یا حفظ پیوندهای اجتماعی تأثیر میگذارند.
آنا لیز بیری، استاد زیستشناسی تلفیقی و علوم اعصاب، میگوید این موشها فرصت بررسی زیستشناسی عصبی دوستی را فراهم میکنند و نشان میدهند چه جنبههایی از رابطه با دیگر انواع پیوندها مشابه یا متفاوت است ❤️.
بیری و الکسیس بلک، دانشجوی دکترای زیستشناسی تلفیقی و یکی از نویسندگان اصلی مقاله، دریافتند موشهایی که گیرندههای اکسیتوسین ندارند، نسبت به موشهای طبیعی زمان بیشتری برای شکلدادن به روابط همنوعی نیاز دارند. در حالت عادی، دوستان نزدیک معمولاً کنار هم جمع میشوند، همدیگر را نظافت میکنند و حتی روی هم مینشینند؛ اما در موشهایی که سیگنال اکسیتوسین ناقص است، این الگوها تغییر میکند.
بهعبارت دیگر، اکسیتوسین بهنظر میرسد در مرحلهٔ ابتدایی شکلگیری روابط و بهویژه در گزینشپذیری («من تو را به آن غریبه ترجیح میدهم») نقش دارد. آنهایی که سیگنالدهی اکسیتوسینشان سالم نبود، دیرتر رابطه تشکیل دادند و در شرایطی که گروهها تغییر داده میشد، سریعاً شریک اصلی خود را از دست میدادند.
موشهای مورد مطالعه در آزمایشگاهی در سانفرانسیسکو بهصورت ژنتیکی دستکاری شده بودند و علاوه بر تاخیر در شکلگیری رابطه، از پاداشهای اجتماعی معمول از پیوندهای گزینشی محروم بودند: آنها برای کنار آمدن یا چسبیدن به دوستشان تلاش کمتری میکردند و در برابر غریبهها نیز کمتر خودداری یا پرخاش نشان میدادند.
بنابراین اکسیتوسین بیشتر تعیین میکند «با چه کسی» اجتماعی باشی تا صرفاً «چقدر» اجتماعی باشی؛ یعنی نقش آن در گزینشپذیری روابط برجسته است.
نبود گیرندههای اکسیتوسین همچنین تنظیم در دسترس بودن و رهایش اکسیتوسین در مغز را تغییر میدهد؛ تیم تحقیق با کمک یک نانوحسگر جدید اکسیتوسین، این تغییرات را در مغز مستندسازی کرد تا بفهمند فقدان گیرنده چه بازخوردهایی در سیستم ایجاد میکند.
این پژوهش در مجله Current Biology منتشر شده و یافتهها دیدگاههای جدیدی دربارهٔ نقش پیچیدهٔ اکسیتوسین در رفتار اجتماعی ارائه میدهد.
چه چیزی از موشهای اجتماعی میتوان آموخت دربارهٔ انسانهای اجتماعی؟
بیری سالهاست که به روابط اجتماعی در جوندگان علاقهمند است و تمرکز او عمدتاً بر روابط همنوعی شدنی و کمتر بررسیشده است. او معتقد است بررسی رفتارهای مشابه در گونههای مختلف کمک میکند بفهمیم چه جنبههایی مختص یک گونهاند و چه چیزهایی قابل تعمیمند.
برای تکمیل کارهای آزمایشگاهی، بیری مطالعات میدانی نیز انجام داده و رفتارهای اجتماعی و توزیع گیرندههای اکسیتوسین را در گونههایی از جوندگان آمریکای جنوبی و سنجابهای زمینی بلدینگ (Belding’s ground squirrels) که در گروههای متفاوت زندگی میکنند، مقایسه کرده است. او همینطور اخیراً آزمایشهای میدانی روی چند گونهٔ وُل انجام داده — حدود ۵۰ گونه در سراسر جهان وجود دارد — تا رفتار اجتماعی آنها را روبهرو کند.
بیری گمان میبرد که در جوندگانی مثل وُلها و شاید در سایر پستانداران، شکلگیری روابط همنوع ممکن است پیش از تکامل پیوندهای جفتی تک همسری رخ داده باشد. در آزمایشهای اولیه، برخلاف بیشتر جوندگان که تمایل دارند با افراد ناآشنا تعامل کنند، اکثریت گونههای وُل مورد آزمایش گرایش به تشکیل «دوستیهای گزینشی» نشان دادند؛ یعنی تمایلی به پیوند با آشناها وجود دارد.
با این حال تنها چند گونه از آنها همزمان تکهمسری را هم نشان میدهند. بیری امیدوار است روزی پاسخ دهد که «آیا روابط همنوع گزینشی مقدم بر تکهمسری بودهاند؟ آیا همین ترجیح آشنایی علت تکرار تکهمسری در این جنس بوده است؟» او فکر میکند این ترجیح آشنایی ریشههای عمیقی دارد.
بیری یکی از نویسندگان مشترک یک مطالعهٔ ۲۰۲۳ بود که رابطهٔ اکسیتوسین با رفتارهای جنسی و والدینی را زیر سؤال برد. آن مطالعه نشان داد وُلهایی که قادر به پاسخ به اکسیتوسین نبودند، همان رفتارهای جفتگیری تکهمسری، دلبستگی و والدینی را مانند وُلهای عادی از خود نشان دادند. همان وُلهای دستکاریشده که در مطالعهٔ فعلی هم بهکار رفتند، گیرندهٔ سلولی اکسیتوسین نداشتند.
با این حال، اگرچه اکسیتوسین برای شکلگرفتن نهایی پیوندها حیاتی نیست، پژوهشهای بعدی این گروه در ۲۰۲۴ نشان داد آن وُلهای فاقد گیرنده تقریباً دو برابر زمان بیشتری نسبت به وُلهای طبیعی برای تشکیل رابطه با یک شریک بالقوه نیاز داشتند.
برای بررسی تأثیر کمبود گیرندهٔ اکسیتوسین روی دوستیها (نه پیوندهای جفتی)، بیری و بلک سه مجموعه آزمایش انجام دادند. در یکی از آزمایشها زمان لازم برای شکلگیری ترجیح به یک شریک بررسی شد: در حالی که وُلهای طبیعی معمولاً پس از حدود ۲۴ ساعت مجاورت نزدیک ترجیحی برای یک شریک نشان میدهند، وُلهای فاقد گیرنده در آن زمان هیچ ترجیحی نداشتند و تا حدود یک هفته طول کشید تا ترجیح همنوعی در آنها شکل بگیرد.
برای سنجش استحکام یک رابطهٔ همنوع، پژوهشگران وُلی را در محفظهای بین دو وُل دیگر میگذارند و از او میخواهند با فشار دادن اهرم دسترسی به دوست ترجیحیاش را بهدست آورد. برخلاف وُلهای طبیعی، آنهایی که گیرندهٔ اکسیتوسین نداشتند تفاوتی در میزان تلاش برای رسیدن به دوست یا یک فرد ناآشنا نشان ندادند.
نتایج نشان داد که وُلهای نوع وحشی ظرف یک روز ترجیحی قوی شکل میدهند، اما جهشیافتهها بعد از ۲۴ ساعت نشانهای از رابطه ندارند و پس از یک هفته عمدتاً به همان حالت میرسند؛ بنابراین نتیجهگیری این است که اکسیتوسین برای داشتن رابطه ضروری نیست، اما در فازهای ابتدایی کمک میکند رابطه سریعتر و مؤثرتر شکل بگیرد.
در آزمایش دیگری، وُلهای با پیوند بلندمدت را در محیطی شبیه به مهمانی که شامل گروهی مختلط و اتاقهای متصل به هم بود رها کردند. در چنین وضعیتی، وُلهای طبیعی ابتدا کنار دوستان شناختهشده میماندند و سپس کمکم با غریبهها معاشرت میکردند؛ اما وُلهای فاقد گیرندهٔ اکسیتوسین بهصورت مختلط با همه تعامل میکردند، انگار اصلاً شریکی را بهخاطر ندارند.
در آزمایش سوم، قدرت پیوند همنوع و جفتی را با سنجش تلاش وُلها برای دسترسی به دوست/شریک یا غریبه بررسی کردند. معمولاً وُلهای نوع وحشی برای رسیدن به شریکِ خود بیشتر تلاش میکنند تا برای غریبه، در هر دو نوع رابطه؛ اما جهشیافتههای فاقد گیرنده این تفاوت را فقط برای روابط جفتی نشان دادند، نه برای روابط همنوع. این با دیدگاهی همراستا است که پیوندهای جفتی از مسیرهای پاداشدهی قویتری بهره میبرند.
بنابراین کمبود سیگنالدهی اکسیتوسین نه تنها شکلگیری روابط را به تأخیر میاندازد، بلکه در کیفیت و استحکام بلندمدت دوستیها نیز نقص ایجاد میکند؛ از سوی دیگر، این وُلها نسبت به غریبهها کمتر پرخاشگری و اجتناب نشان میدادند. بهعبارت دیگر، اکسیتوسین در هر دو سوی گزینشپذیری نقش دارد: هم در تمایل به بودن با دوست آشنا و هم در دوری یا رد کردن فرد ناآشنا — که در برخی جنبهها با یافتههای انسانی دربارهٔ دینامیکهای درونگروهی/برونگروهی موافق است.
نانوحسگرهای اکسیتوسین
پژوهشگران از یک حسگر جدید اکسیتوسین طراحیشده در آزمایشگاه مارکیتا لندری برای بررسی اینکه آیا فقدان گیرنده منجر به افزایش یا کاهش رهایش اکسیتوسین میشود، استفاده کردند. اگر رهایش اکسیتوسین در این وُلها افزایش یافته باشد، ممکن است با گیرندهٔ یک نورپپتید مشابه تعامل کند و تا حدودی غیاب گیرندهٔ اختصاصی را جبران نماید.
این نانوحسگرها از نانولولههای کربنی پوشیدهشده با رشتهٔ تکرشتهای DNA تشکیل شدهاند که به اکسیتوسین متصل میشود و با این اتصال، نانولوله نور مادونقرمز منتشر میکند. این ابزار به محققان امکان داد تا تغییرات رهایش اکسیتوسین را دقیقتر در مغز پیگیری کنند.