آنچه تحقیقات درباره نمایش جنسیت در برنامههای تلویزیونی کودکان میگوید: پژوهشها نشان میدهد نمایش فراگیر میتواند همدلی، شکلگیری هویت و حس تعلق را تقویت کند. 🌈
در ماه آوریل امسال، کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) خواستار بررسی سامانه رتبهبندی برنامههای تلویزیونی شد تا مشخص کند آیا «محتواهای مرتبط با هویت جنسیتی» بهدرستی برای والدین علامتگذاری میشوند یا نه. عبارتی که در ابتدا ممکن است کلی بهنظر برسد، اما در متن کامل مشخص است تاکید درباره برنامههایی است که شامل محتوای ترنس و non-binary هستند و فعلاً به عنوان «مناسب برای کودکان» رتبهبندی شدهاند.
برخی از حامیان این بررسی، برنامههایی مثل Disney Jr.’s Firebuds — که در آن ماشینهای حرفزن در کنار یک شخصیت انسان nonbinary قرار دارند — را بهعنوان نمونهای مطرح کردهاند که نگرانکننده تلقی میشود. منظور ضمنیِ این جنجال این است که چنین برنامههایی ممکن است نامناسب باشند. 📺
این اقدام توسط کمیسیون به رهبری Brendan Carr، در راستای تداوم فشارها و هدفگیری گروههای جنسیتی-expansive است که در سالهای اخیر افزایش یافته؛ از جمله ایجاد هراس درباره حضور افراد ترنس در مکانهایی مانند سرویسهای بهداشتی و محدود کردن دسترسی به مراقبتهای تأییدکننده جنسیت.
در اعلامیه این نهاد، سوالی کلی مطرح شده که آیا «موضوعات هویت جنسیتی» باید بهصراحت روی برنامهها ذکر شوند و آیا هر گونه اشارهای میتواند بهطور خودکار منجر به سختگیری بیشتر در رتبهبندی شود. (در حال حاضر برنامههایی با زبان رکیک، خشونت یا موقعیتهای جنسی بررسی و هشداردهی بیشتری دریافت میکنند.)
با این حال، پژوهشها نشان میدهد که نامگذاری حضور شخصیتهای ترنس و nonbinary برای والدین مفید است، اما به دلایلی بالعکسِ آنچه مخالفان ادعا میکنند: نمایشهای فراگیر معمولاً منفعتبخشاند و آسیبزا نیستند.
نمایش گستردهترِ جنسیت چه فوایدی دارد؟ نمایشهای لایهای در تلویزیون که کودکان را با آدمها و تجربیاتی آشنا میکنند که ممکن است در دنیای واقعی دسترسی نداشته باشند، فرصتی برای آموزش تحولآفرین و ساختن جامعه فراهم میآورند. در مقابل، محدود ماندن در چارچوب دودوییِ جنسیتی میتواند خطراتی واقعی برای نحوه یادگیری کودکان درباره جنسیت، جنس و گرایش جنسی داشته باشد.
در مقالهای از 2019 در مجله Communication, Culture & Critique محققان نتیجهگیری کردند که رسانه «یک گفتمان» است که هم واقعیت را بازتاب میدهد و هم آن را میسازد. بنابراین برای کودکانی که تازه در حال شکلدهی هویتشان هستند، دیدن تجربیات متنوع در صفحه تلویزیون میتواند نقش تعیینکنندهای در شناخت و تأیید خود داشته باشد.
به همین دلیل برنامههایی مانند Steven Universe — که از جمله آثاری است که بعضیها آن را بهخاطر داشتن «کاراکترهای LGBT» مورد انتقاد قرار دادهاند — در کلاسهای درس برای آموزش مهارتهای اجتماعی و عاطفی استفاده شدهاند. این مجموعه داستان پسرکی به نام Steven و ماجراهایش با موجوداتی بینکهکشانی به نام Crystal Gems را دنبال میکند.
پژوهشگران بهشکل قابل توجهی به نحوه شکستنِ معیارهای جنسیتی، پرداختن به سلامت روان و نمایشِ گسترده روابط queer در Steven Universe اشاره کردهاند و معتقدند این ویژگیها میتواند مهارتهایی مثل تصمیمگیری و برقراری رابطه را تقویت کند. یکی از نوجوانان در مصاحبهای گفته دیده شدن شخصیتهایی که هم نقص دارند و هم دوستداشتنیاند، برایش تأثیرگذار بوده و درسهای آن تا سالها همراه او مانده است. 😊
اما وقتی تصاویر ترنس، queer یا nonbinary یا غایب هستند یا به شکل کلیشهای نشان داده میشوند، پژوهشها میگویند این کمبود میتواند به بعضی والدین که خواهان حفظ قواعد رفتاری گروه غالباند، بهانه بدهد تا رفتارهای «انحرافی از جنسیت» را در کودکان سرکوب کنند. (محققان واژه hegemony را «تسلیم داوطلبانه» به قواعد رفتاری تعیینشده توسط گروه غالب تعریف کردهاند.)
علاوه بر این، کودکانی که queer هستند و از طرف والدین حمایت نمیشوند در معرض افسردگی و سطوح بالاتری از سوءرفتار والدین قرار دارند. مطالعه 2019 بر مبنای مصاحبهها و نظرسنجیها نشان میدهد نمایش محدود در تلویزیون فهمِ عمومی از اینکه «شناسایی بهعنوان TGD [transgender and gender-diverse] چه معنا دارد» را تنگ میکند و پیامدهای سلامتِ منفی را تشدید میکند.
روایتهایی که فقط بر شخصیتهای دودویی، سفیدپوست، طبقه متوسط بالایی و «پس از عملهای جنسیِ هتروسکشوال» تمرکز دارند، ممکن است خطرات سلامت اثباتشده برای کودکان queer را بدتر کنند؛ مثلاً آمارهایی که نشان میدهد حدود یکسوم افراد TGD در دوران تحصیلِ ابتدایی تجربه حمله دارند.
علاوه بر تغییر در نحوه دیدن خود، رسانه میتواند نگرشهای مثبت نسبت به دیگران را افزایش دهد. داستانهای مستقیم و واقعگرایانه یکی از مؤثرترین شیوهها برای آموزش وجود هویتهای ترنس و به چالش کشیدن «gender essentialism» (ایدهای که میگوید زیستشناسی تعیینکننده جنسیت است) هستند.
برای نمونه، در مطالعهای از 2021، شرکتکنندگان پس از تماشای یک قسمت 1992 از Star Trek: Next Generation با عنوان “The Outcast” — که در آن یکی از شخصیتها وارد رابطه عاشقانهای با J’naii میشود، موجودی از جامعهای بدون جنسیت — نگرش مثبتتری نسبت به افراد ترنس و کسانی که فراتر از باینری هستند نشان دادند. محققان این قسمت را انتخاب کرده بودند چون تصور میکردند فضایی را نشان میدهد که در آن یک فرد جنسیتی متنوع تبعیض نمیبیند، هرچند پیچیدگیهایی هم در خودِ داستان وجود دارد.
نتیجهگیری این بود که افزایش آشنایی و همدلی از طریق رسانه میتواند به کاهش تبعیض و خشونت علیه افراد ترنس کمک کند، هرچند اثرات آن همیشه مستقیم و کامل نیست.
لازم است تاکید شود که در همان مطالعه Star Trek، تغییر در نگرشها لزوماً به تغییر در رفتار یا حمایت از حقوق مدنی افراد ترنس منجر نشد. این موضوع با پایانبندی «The Outcast» هم همخوانی دارد؛ جایی که Riker و همکارانش لزوماً ساختار باینری جنسیتی را در کشتیشان دگرگون نمیکنند، هرچند ممکن است درکشان از موضوع عوض شده باشد.
واضح است که صرفِ نمایش دادن کافی نیست و اگر نمایشها متنوع، گسترده و دقیق نباشند، ممکن است حتی آسیب هم بزنند. مطالعهای نشان داده افزایش دیدهشدن ترنسها در رسانهها با افزایش نظارت عمومی و در برخی موارد سختتر شدن شرایط زندگیِ افرادی که پیشتر هم در جامعه ساختارمند برایشان تبعیض وجود داشت، همراه بوده است.
این مسئله شبیه پژوهشهایی است که درباره تأثیر نمایشهای کلیشهای از کودکان سیاهپوست انجام شده؛ تصاویر نادرست میتواند تصور از خود را تحریف کند و در آزارهای تبعیضآمیز نقش داشته باشد. برای مثال، در رسانههای کودکان، «adultification» یا بزرگنمایی ویژگیهای بزرگسالانه نسبت به دختران سیاهپوست مشهور است و میتواند منجر به مراقبت کمتر، نظارت و تنبیه بیشتر در مدرسه و حتی افزایش خشونت جنسی شود.
در واقع، نمایشهای نژادپرستانه و جنسیتگرایانه سالها در تلویزیون کودک حضور داشتهاند و همیشه هم در سیستمهای رتبهبندی والدین نشانهگذاری نشدهاند. پس از انتقادها نسبت به شخصیت Pepe Le Pew در Looney Tunes، شرکت مربوطه اعلام کرد بازتولید اپیزودهای جدید با این شخصیت را متوقف میکند؛ اما اپیزودهای قدیمی که پیامهای آشکار درباره «هویت جنسیتی» دارند هنوز در دسترساند و بعضاً با رتبهبندیهایی مانند TV-Y7 مناسب برای 7 سال به بالا منتشر میشوند.
شخصیتهای دیگری مثل Bugs Bunny نیز ریشههایی در نمایشهای نژادپرستانه minstrelsy دارند، اما این پیشینه در رتبهبندیهای فعلی برای والدین برجسته نمیشود. حتی برنامههایی مانند Steven Universe هم به خاطر نمایش شخصیتهای دارای کدهای مرتبط با سیاهپوستان مورد انتقاد قرار گرفتهاند که ممکن است به سمت کلیشهها گرایش پیدا کنند.
از سوی دیگر، آثاری که توسط خودِ جامعه نمایندگیشده ساخته میشوند و برای آن جامعه تولید میشوند معمولاً احتمال بیشتری دارد که محتوایی اصیل و موردپسند همان جامعه ارائه دهند. مثلاً مطالعهای در 2024 نشان داد سریالهایی که حداقل یک نویسنده، کارگردان یا تهیهکننده اجرایی Native دارند، از نظر مخاطبان امتیاز مثبتتری میگیرند.
همینطور Disney و Marvel با Moon Girl and Devil Dinosaur — که قهرمانش دختری سیاهپوست به نام Lunella Lafayette است — تیم نویسندگی و کارگردانی متشکل از زنان رنگینپوست داشتند و از این جهت برای پرداختن به شخصیتهای سیاه و queer دختران تحسین شدهاند. 🧡
با این حال، حتی در این پروژهها هم حساسیتها وجود دارد: برای نمونه در فصل دوم برنامه، اپیزودی که روی دختری سیاهپوست ترنس به نام Brooklyn تمرکز داشت و موضوعش پیوستن او به تیم والیبال بود، در 2024 پیش از پخش از دستور خارج شد تا «به نقش والدین در تصمیمگیری برای فرزندانشان احترام گذاشته شود» — نمونهای از پیچیدگیهای عملی و فشارهای بیرونی.
در مجموع، دشوار است مدرکی پیدا کرد که نشان دهد کودکانی که در معرض نمایشهای جامع و لایهای از تنوع جنسیتی قرار گرفتهاند، از این مواجهه آسیب دیدهاند. همانطور که مطالعات مطرح شده نشان میدهند، حتی اگر برنامهای مثل Star Trek نحوه تفکر بیننده را به چالش بکشد، لزوماً رفتار او را تغییر نمیدهد؛ اما میتواند گفتگوهایی را باز کند که در خانهها بهندرت شکل میگیرند.
رسانهها ظرفیت باز کردنِ دریچههایی برای گفتگو درباره موضوعاتی را دارند که ممکن است در خانواده مطرح نشود، و این گفتوگوها میتوانند به تقویت پیوندها و درک متقابل کمک کنند. 🗣️💬
پژوهشی در 2025 نیز نشان داد که والدین هنوز در استفاده از زبان جنسیتی خنثی نسبت به گذشته محتاطترند، اما مواجهه کودکان با محتوای متنوع میتواند این روند را تغییر دهد و خانوادهها را به گفتوگو درباره هویت و احترام به تفاوتها ترغیب کند.