قوانین جدید برای ساختن یک زندگی مشترک مستحکم — و باورهای قدیمی که باید کنار گذاشت 😊
کتاب جدید تاریخنگار Stephanie Coontz به بررسی تغییرات در ماهیت ازدواج و افسانههای فرهنگی دربارهٔ گذشتهٔ این نهاد میپردازد و نشان میدهد کدام تصورات قدیمی را باید دور بریزیم تا پیوندهایی پایدار و رضایتبخش بسازیم. عنوان کتاب: For Better and Worse: The Complicated Past and Challenging Future of Marriage.
نرخ ازدواج در آمریکا در دهههای اخیر کاهش قابلتوجهی یافته است؛ اکنون حدود 47٪ از خانوادهها را زوجهای متأهل تشکیل میدهند، در حالی که این رقم در سال 1949 حدود 79٪ بود. امروز ازدواج دیگر پیششرط تأمین اقتصادی، امنیت یا رضایت جنسی نیست. زوجهای امروزی اغلب دنبال نوعی ازدواجاند که بر رضایت شخصی بنا شده باشد. با این حال، بسیاری سرانجام ازدواج میکنند؛ حدود 87٪ از زنان تا سن 54 سالگی ازدواج را تجربه کردهاند.
در کتاب For Better and Worse، Coontz حقایق و افسانهها دربارهٔ ازدواج را باز میکند و نشان میدهد که چگونه این اسطورهها درک ما از آنچه یک زندگی مشترک باید باشد را آلوده کردهاند.
Coontz، که مدیر پژوهش و آموزش عمومی در Council on Contemporary Families است، معتقد است که ازدواج امروز قواعد جدیدی دارد. او نشان میدهد که دلتنگی برای گذشته اغلب ریشه در نگرانیهای اقتصادی دارد و دیدگاههای کهنه دیگر پاسخگوی نیازهای امروز نیستند.
در ادامه گفتوگویی فشرده و ویراسته با Stephanie Coontz را میخوانید که دربارهٔ وضعیت ازدواج و عوامل موفقیت یک پیوند امروزی صحبت میکند.
Hope Reese: هدف واقعی ازدواج امروز چیست؟ چرا آدمها هنوز ازدواج میکنند؟
Stephanie Coontz: ما هنوز در حال کشف این موضوعیم، زیرا ازدواج لازم نیست و میتوان رابطههای بسیار خوبی بدون ازدواج داشت. زنان دیگر مثل گذشته به ازدواج برای تأمین نیازهایشان نیاز ندارند؛ مردان هم بیشتر آمادهاند تا در کارهای خانه و مراقبتهای روزمره شریک شوند، کارهایی که قبلاً برای انجامشان زن را «درسازد» به ازدواج نیاز داشتند. پس حالا از ازدواج چه میخواهیم؟ پیامهای متفاوتی میرسد: یکی اینکه ازدواج باید مهمترین رابطهٔ زندگیتان باشد و بیشترین رضایت را از آن بگیرید؛ دیگری اینکه ازدواج راهی برای حمایت متقابل و پیوند دادن شبکههای اجتماعی جداگانهٔ هر دو طرف است. به نوعی داریم به کاری برمیگردیم که در band-level societies انجام میشد—یعنی ایجاد خویشاوندان و پیوندهای اجتماعی بیشتر.
Hope Reese: کدام نوع رابطهها جایگزین ازدواج شدهاند؟
Stephanie Coontz: زندگی مشترک بدون ازدواج (cohabitation) جایگزین ازدواج نشده است. تعداد کمی از کسانی که با هم زندگی میکنند، آن را بهعنوان جایگزین ازدواج میبینند؛ برای بسیاری این حالت پیشدرآمد ازدواج یا پشتیبان بعد از شکست یک ازدواج است. بهتر است به جای فکر کردن به «جایگزینی»، به تنوعسازی روابط فکر کنیم. اکثریت هنوز میخواهند ازدواج کنند، اما تحت شرایطی که بتوانند ازدواج را کمی متفاوت انجام دهند و از آن بیشتر مطمئن باشند نسبت به چند دههٔ گذشته.
Hope Reese: تحول ازدواج سالهاست که شروع شده؛ تاریخ چطور میتواند به زوجها کمک کند؟
Stephanie Coontz: ما ارزشهای جدیدی داریم اما اجرا کردنشان مشکل است. خیلی از مسائل اقتصادی امروز خانواده را شکنندهتر و پراسترستر کردهاند؛ مشکل از آزمایشهای نو در جنسیت یا شکلهای جدید زندگی نیست؛ مسائل ریشههای تاریخی دارند. من برای سالها به مردم میگفتم که نباید برای خانوادههای دههٔ 1950 دلتنگ باشند. آن نوستالژی ریشه در درد و سرخوردگی دارد، اما با بازگرداندن قواعد قدیمی جنسیتی مشکل حل نمیشود. پرسپکتیو تاریخی کمک میکند تا حامیان هنجارهای جدید، مخالفان را تکفیر نکنند و منشأ نگرانیهای آنان را بفهمند.
Hope Reese: نگرانیها از کجا میآیند؟ چه اسطورههایی در ذهنمان جاافتاده؟
Stephanie Coontz: هم از طرف پیشروان تغییرات و هم مخالفان میشنویم که «مردها اینطوریاند» یا «زنها اینطوریاند»؛ مثلاً گفته میشود زنان عاطفیترند و مردها نمیتوانند احساساتشان را بیان کنند. اما این لازم نیست همیشه همینطور باشد. در جوامع مختلف مردان طی دورانهای طولانی کار عاطفی انجام دادهاند و توانمندند. اما در یک و نیم قرنٔ گذشته به مردان گفته شده اگر احساساتشان را نشان دهند، برای زنان جذاب نخواهند بود و توسط دیگر مردان طرد میشوند. جالب اینکه شهرت «فداکاریِ زنانه» پدیدهای نسبتا جدید—حدود 150 تا 200 سال—است؛ قبلتر زنان اغلب جاهطلبتر و خودمحورتر تصور میشدند تا امروز.
Hope Reese: جالب است که یکی از اسطورهها این است که مردان قادر به بروز احساسات نیستند، در حالی که تاریخ چیز دیگری نشان میدهد.
Stephanie Coontz: بله؛ نامههای فراوانی از Revolutionary era داریم که مردان در آنها اشکال احساسات و دلتنگی، شکایت و نگرانی را ابراز میکنند. در برخی نامهها مردان مینویسند «خیلی ازت خبری ندارم» یا «دیگه برام مهم نیست؟»؛ یعنی سابقهٔ ابراز عاطفه در مردان وجود داشته است. همچنین در گذشته وظیفهٔ زن مراقبت از غرور مرد نبود؛ خانوادهها بیشتر شبیه یک کسبوکار بودند—چه مزرعهٔ کوچک باشد یا اتحادهای سیاسی—و زنان نیز شطرنجی، حسابگر و گاه بیرحم در زمینههای اقتصادی تلقی میشدند، نه صرفاً موجوداتی احساسی.
Hope Reese: واقعا؟ چه زمانی زنان بهعنوان خودمحور و جاهطلب شناخته میشدند؟
Stephanie Coontz: برخی متون دوران اولیهٔ مسیحیت دربارهٔ خودمحوری زنان صحبت کردهاند و در بسیاری جوامع گفته شده زنان قابلاطمینان نیستند و منافع فردی یا فرزندانشان را مقدم میدارند. ما نباید این جنبهها را ستایش و بعد انتظار داشته باشیم مردان بهمرور با ما همخوانی پیدا کنند؛ باید صبور باشیم با خودمان، با شریکمان و با دیگران چون این اسطورهها عمیقاً در ذهنمان فرو رفتهاند. جالب اینکه این ایدهها با گذار به دموکراسی همزمان شکل گرفتند: وقتی گفتیم همهٔ مردان برابرند، برای زنان هنوز آمادگی برابری نبود و توجیههای مهربانانهتری برای سلطهٔ مردانه ساختیم. وقتی مردان وارد بازار کار شدند و زنان بیشتر در خانه ماندند، رمانتیسیزه شدن شایستگیهای زنانه در امور خانه آغاز شد و بسیاری زنان غرور خود را حول همان مهارتهای خانگی شکل دادند—چیزی که کنار گذاشتنش آسان نیست.
Hope Reese: شما از دورهٔ جدید ازدواج که از دههٔ 1970 آغاز شد صحبت میکنید؛ چه اتفاقی افتاد آن زمان؟
Stephanie Coontz: تا دهههای 1950 و 60، نارضایتی از نقشی که زن فقط خانهدار باشد و مرد به نانآور بودن تعریف شود افزایش یافت. حتی زمانی که برخی زنان میخواستند کار کنند و بعضی مردان به روابط برابرتر گرایش داشتند، نشانههای گذشته هنوز وجود داشت. تا دههٔ 70، اگر زنی درآمد یا تحصیلات بیشتری از شوهرش داشت، این خطر طلاق را افزایش میداد. اگر زنی کمتر از نیمی از کارهای خانه را انجام میداد—که امروز هدف بسیاری است—نسبت به گذشته احتمال فروپاشی ازدواج بیشتر بود. حتی زندگی جنسی هم در آن چارچوبها شکل میگرفت؛ نقشهای نابرابر میتوانست از جذابیت بکاهد. همهٔ اینها نشان میدهد که چگونه هنجارهای گذشته در روان ما جاافتاده بودند.
برای دلایل تاریخی پیچیده، مردان تصمیم گرفتند که باید آموزگار و قوی باشند؛ باید پول درآورند و جایگاه خود را از طریق برتری اقتصادی تعریف کنند. یکی از دستاوردهای مثبت موج فمینیسم و پذیرش اصول برابری جنسیتی این است که مردان دیگر خود را صرفا از منظر برتریِ دانش یا درآمد نسبت به شریکشان تعریف نمیکنند. امروز دیگر اگر زن درآمد بیشتری داشته باشد یا تحصیلات بیشتری داشته باشد، لزوماً خطر طلاق را بالا نمیبرد و زوجهایی که وظایف فرزندپروری را تقسیم میکنند، از نظر جنسی رضایت بیشتری گزارش میدهند.
Hope Reese: برای زوجهایی که به دنبال یک ازدواج موفق امروز هستند، مهمترین نکات چیست؟
Stephanie Coontz: ازدواج هیچکس را از نظر اقتصادی یا روانی نجات نمیدهد. مهمترین پیشبینیکننده موفقیت ازدواج این است که آیا خودتان میتوانید یک زندگی شخصی موفق و رضایتبخش سازماندهی کنید—یعنی دوستهایی دارید، به تعهدات دوستان وفادارید، آنها هم به شما متعهدند و از کارها و فعالیتهایتان راضی هستید. اگر کسی را پیدا کنید که او هم خوشحال باشد و از با هم بودن لذت ببرد، احتمال موفقیت بالاتر میرود. یک باور غلط دیگر «cocooning» است؛ بهترین راه ساختن روابط پربار و حمایتی این است که بیرون بروید و ورودیهای اجتماعی و دیدگاههای بیرونی جمع کنید و آنها را به رابطهتان بازگردانید. پژوهشها نشان میدهد وقتی زوجها در روابطی برابرتر شرکت میکنند، عشقشان با گذر زمان رشد میکند به جای اینکه تنشها افزایش یابد.
Hope Reese: موانع عملی ازدواج امروز چیست و زوجها چطور میتوانند آن را به نتیجه برسانند؟
Stephanie Coontz: استانداردهای ما برای ازدواج حالا خیلی بالاتر از گذشته است؛ بنابراین نیاز به مذاکرهٔ بیشتر، زمان و توجه بیشتری به کار و انتظارات حمایت از آن و همچنین توجه به کار و دیدگاههای شریک است. ازدواج امروز خیلی درگیرِ زندگی شخصی و انتظارات فردی است، بیشتر از ازدواجهای گذشته. بنابراین صبر، زمان و برنامههای کاری انعطافپذیری لازم است—یعنی برنامههایی که اجازه دهند زمانهایی را با هم بگذرانید و به نیازهای خانوادگی رسیدگی کنید—تا فرصت کافی برای پرورش رابطه فراهم شود ❤️.