z a h i m . i r
بلاگ


چطور به کودکان کمک کنیم احساساتشان را تنظیم کنند — مارک براکت درباره چیزهایی که اشتباه آموزش داده می‌شوند (یا داده نمی‌شوند) و راه‌های بهتر کردن اوضاع حرف می‌زند. 😊 این مقاله همچنین می‌تواند به عنوان یک tool bag از استراتژی‌ها برای والدین عمل کند تا به فرزندانشان کمک کنند احساساتشان را مدیریت کنند.


tool bag در آموزش تنظیم هیجان کودکان


این نوشته به بررسی نحوه ساخت یک tool bag از استراتژی‌های سالم تنظیم هیجان برای کودکان می‌پردازد؛ واژگان احساسات، تمرین‌های خودتنظیمی و پشتیبانی اجتماعی جزء این ابزارها هستند.

چطور به کودکان کمک کنیم احساساتشان را تنظیم کنند — مارک براکت درباره چیزهایی که اشتباه آموزش داده می‌شوند (یا داده نمی‌شوند) و راه‌های بهتر کردن اوضاع حرف می‌زند. 😊

امروزه مارک براکت مؤسس مرکز هوش هیجانی دانشگاه یِیل است، اما خودش هم دوران کودکی را به‌خاطر دارد که با احساساتش دست‌به‌گریبان بود. او می‌گوید گاهی تنها می‌نشست و گریه می‌کرد و مدام فاجعه‌سازی می‌کرد: «هیچ‌وقت قرار نیست از پسش بر بیایم.»

آن زمان‌ها فکر می‌کرد کسی را ندارد که با او حرف بزند، چون بیان احساسات را ضعف می‌دانست؛ از همین‌جا بود که براکت تصمیم گرفت درباره مهارت‌های تنظیم احساسات بنویسد و آن‌ها را به کودکان و بزرگسالان آموزش بدهد تا رابطه دیگری با خودشان پیدا کنند.

هدف او ایجاد جامعه‌ای است که نوجوانی شبیه خودش فرصت داشته باشد احساساتش را بیان کند و یا حداقل کسی را داشته باشد که به عنوان همراه عاطفی از او حمایت کند. 🌱

براکت می‌گوید پیام جامعه فعلی بسیار متفاوت است، اما او ایده‌هایی برای پیشرفت دارد و معتقد است باید از پیش‌دبستانی شروع کنیم تا کودکان مهارت‌های سالم تنظیم هیجان را یاد بگیرند.

یکی از مضرترین درس‌هایی که درباره احساسات یاد می‌گیریم، تبدیل شدن به دشمنِ درونی خودمان است: گفت‌وگوی درونیِ تضعیف‌کننده که می‌گوید «من کافی نیستم»، «ضعیفم»، «باهوش نیستم» و… این صدا تدریجی رشد می‌کند و خیلی از فرصت‌ها را از ما می‌گیرد.

بخش زیادی از این خودزنی روحی از گَس‌لایت کردن شروع می‌شود؛ وقتی دیگران به‌صورت مکرر درباره ظاهر یا ویژگی‌های ما قضاوت می‌کنند—مثل «چهره‌ات زشته»، «خیلی لاغری»، «خیلی تیره‌ای»—و کسی به ما کمک نمی‌کند که از بین این سیل منفی، حقیقت درباره خودمان را جدا کنیم. این مسئله باعث می‌شود دیگران واقعیت ما را برایمان تعریف کنند و ما هیچ‌گونه اختیار لازم برای رد آن روایت نداریم.

بنابراین براکت روی ضرورت آموزش تنظیم هیجان از سنین پایین تأکید دارد تا کودکان توانایی بگویند «نه، من این داستان را قبول ندارم» و پرسش کنند که «چرا فکر می‌کنی اجازه داری این‌طور به من بگویی؟»

وقتی کودکی احساس ناخوشایندی دارد و تنها می‌ماند، دچار رُمانیتاسیون یا فکر مکرر می‌شود، مخصوصاً زمانی که جامعه پیام‌هایی مثل «این چیزها بچگانه است» یا «پسرها گریه نمی‌کنند» می‌فرستد. 😔

براکت مثالی از یک کلاس مهدکودک می‌زند: کودکی صبح حال خوبی نداشت اما گفت «نمی‌خوام مزاحمتون بشم.» این جمله زنگ هشداری بود که نشان می‌داد کودک در حال باور کردن این است که بیان تجربه‌اش نامناسب است، از ترس قضاوت شدن.

در مدرسه‌ها می‌توان چارچوبی ساخت که به کودک کمک کند کل طیف احساسات را بشناسد، دلایلشان را بررسی کند و برای هر احساس، راهبردهای مناسب پیدا کند. این آموزش در طول رشد کودک تکرار و پیچیده‌تر می‌شود.

به‌عنوان مثال، احساس تنهایی، کنار گذاشته شدن و بیگانگی سه مفهوم مرتبط اما متفاوت هستند و هر کدام با رشد اجتماعی و شناختی کودک پیوند دارند. یاد دادن تفاوت‌ها کمک می‌کند راه‌حل‌های مناسب‌تری پیدا کنیم. وقتی کسی احساس تنهایی دارد، می‌توان ایده‌هایی برای کم کردن تنهایی فهرست کرد و از فکر جمعی استفاده کرد تا همه ببینند چه راهکارهایی مطرح می‌شود.

اما زمانی که فرد طرد شده است، مسئله پیچیده‌تر است چون انتخاب او نبوده و باید جنبه‌های اجتماعی موقعیت را مدیریت کند. همچنین ناامیدی یا احساس بی‌انگیزگی نیاز به استراتژی‌های متفاوتی نسبت به سرخوشی یا آرامش دارد.

این روند باید یک چرخهٔ پیوسته رشد باشد: اول یاد گرفتن واژه‌های ساده برای احساسات و تمرین آن‌ها، سپس یادگیری واژه‌های بیشتر و روش‌های پیچیده‌تر مدیریت احساسات در طول زمان. هر چه جلوتر می‌رویم، کیف‌ابزار (tool bag) راهبردهای مفیدمان بزرگ‌تر می‌شود. 💡

نباید فراموش کنیم آینده قابل‌پیش‌بینی نیست. خودِ براکت در ۲۳ سالگی مادرش را به‌طور ناگهانی از دست داد؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد وقتی بحران‌های بزرگ رخ می‌دهد، اگر عضلات عاطفی‌مان را تمرین نکرده باشیم، سیستم‌مان دچار شوک می‌شود و نمی‌دانیم چطور به گونه‌ای فکر کنیم که حالمان بدتر نشود یا چگونه از دیگران کمک بخواهیم.

در نبود این مهارت‌ها، افراد ممکن است به انزوا بروند یا به راه‌حل‌های ناسالم مثل الکل یا مواد مخدر پناه ببرند تا درد را بی‌حس کنند، در حالی که گزینه‌های سالم‌تری برای مدیریت غم وجود دارد.

براکت می‌نویسد که بعضی والدین واقعاً نمی‌خواهند احساسات فرزندانشان را بشنوند، چون شنیدن آن‌ها احساسات و مسئولیت‌های جدیدی را برای والدین به همراه می‌آورد—احساسی که والد خودِ آن‌ها هم ممکن است بلد نباشد مدیریت کند. در نتیجه واکنش بد این است که مسئله را نادیده بگیرند. راه بهتر این است که والدین روی خودشان کار کنند تا بتوانند بزرگسال حمایتی برای فرزندشان باشند. 🤝

برای تغییر پیام‌هایی که جامعه به کودکان می‌فرستد، باید آموزش تنظیم هیجان را به کسانی داد که بیشترین تاثیر را دارند تا بهترین الگوها برای جامعه شوند: سیاست‌گذاران، مدیران شرکت‌ها، مسئولان آموزشی، والدین و دیگران. این مهارت‌ها فقط مخصوص کودکان نیست؛ باید در تمام طول زندگی تمرین شوند.

سیاست‌ها هم تأثیر عمیق دارند؛ قوانینی دربارهٔ مقابله با قلدری در مدرسه یا جداسازی کودکان از والدین می‌تواند تأثیرات عمیقِ ترومازایی روی توسعهٔ عصبی سالم کودک بگذارد. اگر نتایج پژوهش‌ها را درباره پیامدهای قلدری یا جدایی می‌دانستیم، شاید سیاست‌ها را طوری طراحی می‌کردیم که آسیب کمتری بر کودکان وارد شود.

این مسئله به اشتباه با «دل‌سوزیِ بیش از حد» یا «بزرگ‌نمایی احساسات» برابر گرفته می‌شود، ولی هدف علمی است: تنظیم‌نکردن احساسات پیامدهای مشخصی مثل اختلال روانی، اضطراب، افسردگی و سوءمصرف مواد به همراه دارد. روابطی که طرفینش ناتوان در تنظیم هیجان باشند هم نتایج خوبی ندارند؛ وظیفهٔ اخلاقیِ ماست که الگو باشیم و این مهارت‌ها را آشکار و واضح آموزش دهیم.

در بحث‌های آکادمیک، علم دربارهِ احساسات پیشرفت کرده اما نشر و اجرای این یافته‌ها ضعیف بوده است؛ مشکل اصلی ما اجرا و پیاده‌سازی است. سیستم آموزشی در بسیاری از موارد هنوز به این آموزش متعهد نیست و حتی مخالف آن عمل می‌کند. و از آن‌جا که بسیاری از والدین هم خود آموزش مشابهی نگرفته‌اند، خانه هم همیشه جای آموزش‌شدن نیست.

تحقیقات نشان می‌دهد وقتی مدارس به‌درستی روی این کار می‌کنند، نتایج مثبت روشن است: مهارت‌های اجتماعی و هیجانی بهتر، عملکرد تحصیلی بهتر و موارد دیگر. اما چرا اجرا نشده؟ یکی از دلایلش تغییر ساختار اجتماعی است: برای مثال شبکه‌های اجتماعی باعث شده‌اند دنبال راه‌حل‌های فوری باشیم—کلیک کوتاه و حس خوب موقتی—در حالی که تربیت هیجانی نیازمند تمرین مداوم و زمان است. 📱➡️🧠

در نهایت، هدف این است که از کودکی تا بزرگسالی، مهارت‌هایی را بسازیم که وقتی زندگی سخت می‌شود، بتوانیم به ابزارها و افراد حمایتگرِ مناسب دسترسی پیدا کنیم و از واکنش‌های مخرب دور بمانیم. این یک سرمایه‌گذاری بلندمدت روی سلامت فردی و جمعی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق فکری این سایت متعلق به zahim بوده و هرگونه کپی برداری اگر به کارت میاد نوش جونت