در فصل فارغالتحصیلی امسال، شاید بتوان کمی امیدوار بود که آینده در دستان خوبی قرار دارد 😊🎓
شب شنبه گذشته به حیاط پشتی خانهای که دانشجویان در آن ساکن بودند نزدیک پردیس Oberlin College در اوهایو وارد شدم. مادرم هشتاد و دو ساله، دستم را گرفته بود تا روی چمنهای ناهموار زمین نیفتد. دود حاصل از vape و jointها در فضا شناور بود و گروهی از جوانانِ اوایل بیست سالگی با اجرای یک باند که گیتار، درام، ساکس و خواننده داشت، به نُتهای جاز پیشرو گوش میدادند 🎶
بهعنوان یک مادر میانسالِ سه فرزند احساس بیخودی بودن میکردم، اما پسرم Jamie اصرار کرده بود که به کنسرت دوستانش برویم. آنها قرار بود چند روز بعد فارغالتحصیل شوند.
در کنارهام، یکی از دوستان Jamie با مادرم شروع به صحبت کرد؛ جفتی بهظاهر نامتجانس: مادری چینی-آمریکایی قد کوتاه با موهای نقرهای و او که جوان و سفیدپوست و قدبلند بود و مجبور میشد سرش را خم کند تا صدای کم مادر را وسط موسیقی و حرف و حدیثها بشنود. کنجکاو شدم و نزدیکتر رفتم.
مادرم درباره رشته دانشگاهی او—اقتصاد و فلسفه—پرسید و گفت که خودش PhD در اقتصاد با تمرکز بر demography دارد. مکالمهشان برایم غیرعادی و در عین حال خوشایند بود: او با احترام و کنجکاوی گوش میداد، سوالات پیگیری مودبانه میپرسید و عجلهای برای بازگشت به جمع دوستانش نداشت. آیا میدانست که طبق کلیشهها Gen Z نباید اینطور رفتار کند؟ 🤔
طبق گفتار شبکههای اجتماعی و بسیاری از تحلیلگران، نسل جدید قرار است از صحبت با غریبهها بترسد و در گوشیهایشان غرق باشد؛ آنها بهخاطر «محیط جهانی چالشبرانگیز و دائماً در تغییر» که Nisreen Ameen و همکارانش در مقالهای در ۲۰۲۳ اشاره کردهاند، سطوح بالاتری از افسردگی، اضطراب و تنهایی را تجربه کردهاند.
اما در طول آن آخر هفته، بارها و بارها با جوانانی روبهرو شدم که ظاهراً در پی یادگیری و رشد بودند. آنها در خلق و بیان خلاقانه فعال بودند، به دنبال تغییر جامعه برای بهتر شدن، نسبت به همسالان و دوستانشان احساس مسئولیت نشان میدادند و روابط چهار سال گذشته برایشان مهم بود ❤️
تحقیقاتِ انجامشده در چند دانشگاه نشان میدهد که «typical Gen Zer» فردی است self-driven که نسبت به دیگران حساس است، به دنبال جامعهای متنوع، بسیار collaborative و اجتماعی، و ارزشهایی مثل flexibility، relevance، authenticity و رهبری non-hierarchical را میپسندد؛ این یافتهها توسط پژوهشی به سرپرستی Professor Roberta Katz از Stanford University مطرح شده است.
تحلیل McKinsey & Co. درباره جدیدترین اعضای نیروی کار—که چند سال جلوتر از همین دانشجویان امسال هستند—آنها را «socially progressive dreamers» توصیف میکند: افرادی عملگرا، به دنبال purpose و عمیقاً نگران تغییرات اقلیمی و نابرابری.
وقتی این تازهفارغالتحصیلان در ماهها و سالهای پیش رو مسیرشان را طی میکنند، این ویژگیها احتمالاً به اندازه دانستههای آکادمیکشان برایشان کارساز خواهد بود. با خروج از مراسم فارغالتحصیلی، با خودم گفتم شاید واقعاً تقویتکنندههایی به میدان آمدهاند و آینده در دستان قابلاعتمادتری قرار دارد ✨
اما این فصل فارغالتحصیلی با نشانههای ناامیدی هم همراه بوده است. بازار کار ضعیف، اختلالات ناشی از AI و خشونتهای جهانی، میتواند باعث شود تازهفارغالتحصیلان با ترس وارد دنیای کار شوند. در برخی دانشگاهها صحبتهایی درباره وعدههای AI با واکنش نامطلوب روبهرو شد؛ مثلاً در University of Arizona، سخنان Eric Schmidt مورد استقبال قرار نگرفت.
خودم هم نگرانیهایی درباره آینده فرزندانم دارم. سالها را صرف نوشتن درباره افزایش قابلتوجه اختلالات روانی و رفتاری در این نسل کردم و در خبرنگاری درباره تاثیر اختلالات اقتصادی بر خانوادههای کارگر نوشتهام. ترکیب تغییرات اجتماعی، اقتصادی، ژئوپولیتیکی و فناوری مثل ابر خاکستری بر این دوره انتقالی سایه انداخته است.
یکی از دانشجویان به من گفت که بیش از صد رزومه فرستاده اما حتی یک پاسخ هم نگرفته است. در طول آن هفته، از پرسیدن درباره برنامههای آینده از دانشجویان خودداری کردم تا اضطراب آنها را تحریک نکنم. شنیدن حس نگرانی در فضا برایم آزاردهنده بود؛ دلم میخواست آنها احساس کنند دنیا پر از فرصت است.
کالج Oberlin جایگاه ویژهای در تاریخ آموزش عالی دارد: اولین مؤسسهای که پذیرای زنان و دانشجویان سیاهپوست شد. سنت عمل اجتماعی همچنان زنده است. این کالج در ۲۰۲۵ به هدف carbon neutrality دست یافت و طی دو سال گذشته شاهد اعتراضات دانشجویی علیه جنگ در Gaza بوده است.
دانشجویان همچنان از مدیریت کالج برای divestment از جنگ، حمایت از دانشجویان undocumented و immigrant، جلوگیری از assault جنسی و پشتیبانی از student-run housing و meal cooperatives فشار میآورند. آنها به این اعتقاد دارند که رهبران کالج بیش از ارزشهای بنیادی Oberlin روی درآمد و رشد تمرکز دارند؛ هیات امناء پیشنهاد divestment دانشجویی را رد کرد.
در مراسم فارغالتحصیلی امسال، وقتی رئیس هیات امناء به روی صحنه رفت، دانشجویان ایستادند و پشت به او کردند. برای مدت سخنرانی او، ورقهای سفید حاوی پیامهایی مثل “Protect Trans Students”، “Divest from Genocide” و “Become a Sanctuary Campus” را بالا نگه داشتند. هنگام عبور از روی سِن برای دریافت دیپلم، برخی از دانشجویان آن ورقها را به Oberlin President Carmen Ambar تحویل دادند و سپس دست او را فشردند. این نوع اعتراضِ محترمانه برایم جالب و کاری معقول بین فریاد زدن و سکوت بود ✊
در پیکنیکی که توسط Oberlin Student Cooperative Association برگزار شده بود، دوباره شاهد این رهبری متین بودم. این سازمان دانشجوییِ غیرانتفاعی بسیاری از دانشجویان از جمله پسرم را تغذیه و اسکان میدهد؛ سه وعده غذای مفصل طی سال تحصیلی و کارکردن در پنج شیفت هفتگی—برنامهریزی، آشپزی یا نظافت—همراه با تصمیمگیری مشترک.
مشارکت در این coop با ارزشهای خانواده ما مثل کار سخت و خدمت به جامعه سازگار بود؛ شوهرم Brian بهعنوان کاپیتان در U.S. Public Health Service خدمت کرده و بیشتر شهریه Jamie را از طریق G.I. Bill پوشش داد. رئیسِ خارجشونده OSCA در روز مراسم سخنرانیای به حرفهایترین شکل ممکن ارائه کرد: از تیمش تشکر کرد، ماموریت سازمان را یادآور شد و درباره مذاکرات اجاره با مدیریت کالج گزارش داد—روانی و وقارِ او تصویر روشنی از روزی که شاید کمپین سیاسی یا خیریهای را رهبری کند به من داد.
هنر و موسیقی در سراسر آن آخر هفته حضور داشتند. به استودیوهای هنرِ فارغالتحصیلان و لابراتوار عکاسی سر زدیم و از کلاژهای نوآورانه، عکسهای سیاهوسفید و چاپهای بافتدار که موضوعاتی مثل هویت، رابطه، طبیعت و طراحی را بررسی میکردند، لذت بردیم 🎨
در نمایشگاه فیلمهای فارغالتحصیلان، کوتاهفیلمهایی دیدیم درباره روابط بینفردی، تأثیر مرگ یک hoarder بر دخترش و یک کنشگر اُربلینی که ارتباط ریشههای ونزوئلاییاش را با موسیقی Dmitri Shostakovich نشان میداد. یک مستند کوتاه درباره زوجهایی که در اواخر زندگی با هم آشنا شده بودند، مرا تحت تاثیر قرار داد—موضوعی که ممکن است به نظر جوانی بیارتباط بیاید اما فیلمساز توانسته بود ۸۰ سالهها را درباره عشق، تنهایی و زندگی جنسیشان صحبت کند.
در صحبت با سازنده فیلم فهمیدم که استادش او را ترغیب کرده بود فیلم را به ۱۵ دقیقه برساند، اما او نتوانست بخشهای بیشتری از مصاحبهها را حذف کند—چرا که هر تصویر بخش مهمی از روایت را تشکیل میداد.
در سراسر نمایشگاه و پردیس هنرهای بصری نیز درخشیدند: انیمیشنهای ظریف که گذر زمان را منتقل میکردند و گرافیکها و دیوارنگارههایی چشمنواز. دختر بزرگترم گفت که دانشجویان بیشتر در گفتگو شرکت میکنند تا اینکه در گوشی خود غرق باشند. وقتی حال و هوای جشن کمی کُند میشد، اغلب پسرم و دوستانش را وسط بازیهای کارتی یا Scattergories مییافتم 🎲
خانهای که در آن بودیم مثل دری همیشه باز برای دوستان، همخانهها، اقوام و همسایگان بود؛ از فارغالتحصیلان اخیر گرفته تا خانوادهها که بازگشته بودند برای جشن فارغالتحصیلی. همه مهربان و خوشبرخورد بودند، با علاقه از ما استقبال میکردند و آماده آشنا شدن با هر کسی که وارد فضا میشد بودند. وقتی میزها پر از بشقاب و لیوان کثیف میشد، همیشه دانشجویی پیدا میشد که ظرفها را مرتب کند یا زبالهها را بیرون ببرد؛ آنها همدیگر را تشویق میکردند و از هم حمایت نشان میدادند 🍽️🤝
با وجود نگرانیهای واقعی درباره بازار کار و سلامت روان، دیدم که خلاقیت، همدلی و تعهد به تغییر در میان این نسل فراوان است. این ویژگیها دلیلهای محکمی برای خوشبینی فراهم میکنند—نه به این معنا که مسیر پیش رو آسان است، بلکه نشان میدهد که نیروهای تازه و باانگیزهای برای مواجهه با چالشها حضور دارند 🌍✨