z a h i m . i r
کودک و نوجوان


والدگری تنها به مدیریت احساسات کودک‌ها محدود نمی‌شود؛ ما باید با احساسات بزرگ و گاهی طاقت‌فرسای خودمان هم روبه‌رو شویم و به مفهوم core emotion توجه کنیم 😊.


روش‌های چهارگانه برای مدیریت core emotion در والدگری


در این مطلب به مفهوم core emotion می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه شناسایی این احساس بنیادین می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های عاطفی بهتر و تنظیم هیجانی کودکان کمک کند.

والدگری تنها به مدیریت احساسات کودک‌ها محدود نمی‌شود؛ ما باید با احساسات بزرگ و گاهی طاقت‌فرسای خودمان هم روبه‌رو شویم 😊.

وقتی نوزادها یا نوپایان از کوره در می‌روند و نوجوانان واکنش تند نشان می‌دهند، طبیعی است که والدین هم احساساتی شوند. بعضی والدین دچار احساس غرق‌شدن یا از دست دادن کنترل می‌شوند و بعضی دیگر سعی می‌کنند احساساتشان را سرکوب کنند، چون احساسات گاهی خیلی دردناک‌اند 😟.

احساسات — چه خوشحالی، ترس، خشم یا اضطراب — روزانه و تأثیرگذار هستند. نحوه مدیریت احساسات ما روی توانایی فرزندانمان در مدیریت احساساتشان تاثیر می‌گذارد؛ والدینی که به احساساتشان احترام می‌گذارند، به کودکانشان خودآگاهی و خودتنظیمی را آموزش می‌دهند و این مهارت‌ها به رشد عاطفی سالم و تاب‌آوری می‌انجامد ❤️.

مقابله با احساسات همیشه ساده نیست. تقریباً هر والدین گاهی صبرش لبریز می‌شود، به‌ویژه وقتی کودک گوش نمی‌دهد، جواب تندی می‌دهد یا مرتب دچار بحران می‌شود. دنیا پر از تنش است و اضطراب می‌تواند باعث فکرورزی مداوم و استرس شود و ما را با نگرانی بیمارکننده تنها بگذارد. اگرچه نمی‌توانیم احساسات را خاموش کنیم یا با اراده از بین ببریم، ابزارهایی وجود دارد که می‌توانیم برای کار با آن‌ها به کار گیریم.

فهم سازوکار احساسات مثل نگاه کردن به زیر کاپوت یک ماشین است؛ وقتی بدانیم هر بخش چطور کار می‌کند، تنظیم و هدایت آن‌ها آسان‌تر می‌شود. در ادامه چهار راه عملی برای مدیریت احساسات آورده شده تا خودتان بهتر با احساسات‌تان کنار بیایید و بتوانید این مهارت را به فرزندانتان هم منتقل کنید 🧭.

1) تمرین کنید که بدن‌تان را حس کنید — برخلاف تصور رایج، نمی‌توانیم احساسات را تنها با منطق «هوشمندانه‌تر» کنیم. مثل تشنگی یا گرسنگی، احساسات از بدن شروع می‌شوند. اگر در دل مشغولی‌های والدگری هستید، ممکن است نشانه‌های زیر برایتان آشنا باشد:

• نگرانم که فرزندم آسیب ببیند: نگرانی و فکرورزی مداوم معمولاً از اضطرابِ بدن نشأت می‌گیرد. اضطراب کارش هشدار به ما برای دوری از خطر احتمالی است و می‌تواند باعث تپش قلب، دل‌درد، شانه‌های تنش‌زده و کم‌شدن توانایی تفکر روشن شود.

• والدگری این‌قدر استرس‌زاست که کنترلم را از دست می‌دهم: خشم احساسی تند و پرانگیزش است که ما را به فریاد زدن یا واکنش شدید سوق می‌دهد. بدن معمولاً با سفت‌شدن فک و بالا رفتن دمای بدن به آن پاسخ می‌دهد 😠.

• هر وقت نیازهایم را بالاتر از کودک می‌گذارم احساس گناه می‌کنم: گناه احساسی خودآگاه است که مانع آسیب‌رساندن ما به دیگران می‌شود، اما گاهی بی‌جهت و برای انتخاب‌های سالم مثل مراقبت از خود هم سراغ‌مان می‌آید و باعث خستگی و حس بد درون می‌شود.

فقط توجه کردن به اینکه احساسات چگونه در بدن ظاهر می‌شوند، اولین گام است. یک تکنیک ساده این است که «زیر گردن» را بررسی کنید؛ مثل یک کارآگاه احساسی رفتار کنید و حس‌های بدنی را شناسایی کنید 🕵️‍♀️.

2) احساسات‌تان را بشناسید — احساسات پیام‌آوران هوشمندی هستند که به ما می‌گویند چه نیازی داریم و چه برای‌مان خوب است. بعضی احساسات مثل guilt، anxiety و shame به عنوان «inhibitory emotions» شناخته می‌شوند؛ این‌ها ما را از دسترسی به «core emotions» بازمی‌دارند.

برای مثال ممکن است نوجوانی شما را گاهی آزار دهد و شما احساس گناه کنید، یا همیشه در حضور مادرتان اضطراب داشته باشید چون او از سبک فرزندپروری شما انتقاد می‌کند؛ در این موارد گناه و اضطراب مانع دسترسی به خشمِ بنیادین می‌شوند. core emotions مثل sadness، anger، fear، disgust، joy و excitement پیش‌ساختارهایی هستند که برای بقا و واکنش‌های سودمند در مغز تعبیه شده‌اند.

خشم ما را به دفاع از خود و مرزهایمان وادار می‌کند، غم به ما کمک می‌کند سوگواری کنیم، ترس ما را از خطر دور نگه می‌دارد و disgust ما را از مصرف چیزهای مضر بازمی‌دارد. احساسات مثبت مثل شادی و هیجان هم ما را برای جشن گرفتن موفقیت‌ها تقویت می‌کنند.

3) از Change Triangle استفاده کنید — اگر در کودکی بارها احساسات‌مان با شرمندگی، طرد یا نادیده‌گرفتن مواجه شده باشد، ممکن است به دفاع‌هایی مثل سرکوب یا رفتارهای جبرانی روی بیاوریم؛ مثلاً خودِمان را سرزنش کنیم، هنگام خشم خاموش شویم یا در موقعیت‌های استرس‌زا بیش از حد غذا یا الکل مصرف کنیم. این دفاع‌ها ما را از احساسات غیرقابل‌تحمل محافظت می‌کنند.

«Change Triangle» ابزاری است که به شما کمک می‌کند از دفاع‌ها و inhibitory emotions به سمت تجربه core emotions حرکت کنید. می‌توانید در هر لحظه سختی حالت احساسی‌تان را روی این مثلث تخمین بزنید: anxiety، guilt و shame در سطح inhibitory قرار دارند و رفتارهایی مانند پرخوری، تلاش برای کنترل فرزندان یا غرق شدن در شبکه‌های اجتماعی نمونه‌هایی از دفاع‌هاست.

وقتی می‌فهمید مثلاً به‌خاطر نتوانستن در حل مشکلات فرزندتان مدام احساس گناه می‌کنید، به یاد داشته باشید که این گناه می‌تواند مانع دسترسی به خشم یا غم واقعی شود. با اسکن بدن از سر تا پا می‌توانید core emotion را تشخیص دهید: سنگینی در قلب نشانگر sadness است، تمایل به فرار علامت fear، هیجان و شادی احساس بزرگتری به شما می‌دهند، خشم با جوشیدن خون و تمایل به فریاد همراه است و disgust معده را دچار آشفتگی می‌کند.

وقتی احساس بنیادین را شناختید، آن را نام ببرید؛ نام‌گذاری احساس‌ها به کاهش ناراحتی کمک می‌کند — روان‌شناسان به این قابلیت می‌گویند «emotional granularity». همین کار ساده کمک می‌کند limbic system مغز آرام شود و بدن راحت‌تر گیرد؛ سپس می‌توانید علت احساس را بررسی، بدن را آرام و راه‌حل‌محوری کنید 🧠.

4) خوداندیشی را تمرین کنید — self-reflection به ما کمک می‌کند ریشه احساسات‌مان را بشناسیم. وقتی پریشانی سراغ‌تان آمد، از خود بپرسید: «الان دقیقاً چه چیزی این احساس را برانگیخته؟» و «آیا این احساس ریشه در تجربه‌های کودکی‌ام دارد؟ اگر دارد، چگونه؟»

این پرسش‌ها که می‌توان آن‌ها را «self-awareness stretches» نامید، باعث می‌شوند الگوهای عاطفی‌مان را بهتر ببینیم. خیلی از روش‌های فرزندپروری را از والدین‌مان آموخته‌ایم و بدون آگاهی ممکن است همان الگوها را تکرار کنیم؛ مثلاً اگر در کودکی بابت اشتباه‌کردن مورد شرم قرار گرفته‌ایم، ممکن است ناخودآگاه همان رفتار را با فرزندان‌مان داشته باشیم یا اگر همیشه از رویارویی اجتناب می‌کرده‌ایم، امروز هم از گفتگوهای دشوار دوری کنیم.

حتی اگر زخم‌ها یا آسیب‌های دوران کودکی در حال بازشدن باشند، همیشه امید به تغییر و رهایی وجود دارد. نام‌گذاری، تأیید و کار کردن روی احساسات، مسیرهای عصبی جدیدی در مغز می‌سازد که به آن neuroplasticity می‌گویند — به مرور رفتارهای جدید و سالم‌تر شکل می‌گیرند.

هرگاه با لحظات استرس‌زا در والدگری مواجه شدید، با آگاهی از بدن‌تان شروع کنید، احساس را نام ببرید و تأیید کنید، از Change Triangle کمک بگیرید و با خوداندیشی ریشه‌ها را بررسی کنید. هرکدام از این ابزارها به شما کمک می‌کنند احساسات‌تان را ماهرانه‌تر مدیریت کنید و در حالت تنظیم‌شده‌تری با فرزندتان ارتباط برقرار کنید؛ در این حالت الگویی از رشد عاطفی و تاب‌آوری را برای آن‌ها نشان می‌دهید 🌱.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق فکری این سایت متعلق به zahim بوده و هرگونه کپی برداری اگر به کارت میاد نوش جونت